داستانی از چخوف
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلي اِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
به او گفتم: بنشينيد«يوليا واسيلي اِونا»! ميدانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نميآوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سيروبل به شما بدهم اين طور نيست؟
- چهل روبل .
-نه من يادداشت كردهام، من هميشه به پرستار بچههايم سي روبل ميدهم. حالا به من توجه كنيد.
شما دو ماه براي من كار كرديد.
-دو ماه و پنج روز
-دقيقاً دو ماه، من يادداشت كردهام. كه ميشود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد. همان طور كه ميدانيد يكشنبهها مواظب «كوليا» نبوديد و براي قدم زدن بيرون ميرفتيد.
سه تعطيلي . . . «يوليا واسيلي اونا» از خجالت سرخ شده بود و داشت با چينهاي لباسش بازي ميكرد ولي صدايش درنميآمد.
-سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را ميگذاريم كنار. «كوليا» چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب «وانيا» بوديد فقط «وانيا» و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچهها باشيد.دوازده و هفت ميشود نوزده. تفريق كنيد. آن مرخصيها ؛ آهان، چهل و يك روبل، درسته؟
چشم چپ «يوليا واسيلي اِونا» قرمز و پر از اشك شده بود. چانهاش ميلرزيد. شروع كرد به سرفه كردنهاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.
-و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد .فنجان قديميتر از اين حرفها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حسابها رسيدگي كنيم.
موارد ديگر: بخاطر بيمبالاتي شما «كوليا » از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بيتوجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفشهاي «وانيا » فرار كند شما ميبايست چشمهايتان را خوب باز ميكرديد. براي اين كار مواجب خوبي ميگيريد.پس پنج تا ديگر كم ميكنيم.در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.
« يوليا واسيلي اِونا» نجواكنان گفت: من نگرفتم.
-امّا من يادداشت كردهام .
-خيلي خوب شما، شايد …
-از چهل ويك بيست و هفت تا برداريم، چهارده تا باقي ميماند.
چشمهايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق ميدرخشيد. طفلك بيچاره !
-من فقط مقدار كمي گرفتم .
در حالي كه صدايش ميلرزيد ادامه داد: من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم . . . ! نه بيشتر.
- ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، ميكنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سهتا، سهتا، سهتا . . . يكي و يكي.
يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .
به آهستگي گفت: متشكّرم!جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق.
-پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟
-به خاطر پول.
-يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه ميگذارم؟ دارم پولت را ميخورم؟ تنها چيزي ميتواني بگويي اين است كه متشكّرم؟
-در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.
-آنها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه ميزدم، يك حقهي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل ميدهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده.
ممکن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان در نيامد؟ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟
لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.
بخاطر بازي بيرحمانهاي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم.
براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم!
پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت ميشود زورگو بود.
منبع: کتابخوار
1 comment آوریل 13, 2008
رتبه مردم ایران در بین مردم سایر کشورهای جهان
آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويیس گزارش داده است كه اتباع ايراني – پس از اتباع افغانستان – در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند – دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو – اتيوپي – سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . اين خبر متعلق به آخرين نتايج تحقيقاتي موسسه هنلي اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهراً در ايران انعكاسي نداشته است.
منبع: ویکی پدیا
Add comment آوریل 12, 2008
هفت راز فیزیک
عليرغم پيشرفتهاي بسيار چشمگيري كه در فهم جهان فيزيكي نصيب علم جديد شده است ، شمار رازهاي ناشناختهاي كه دانشمندان براي كشف آنها در تلاشند از حد و اندازه افزون است .
راز اول :
چه عاملي كيهان را به تكاپو وا ميدارد؟
علم جديد تا براي اين پرسش ، پاسخ خرسند كنندهاي بدست نياورد نميتواند به كشف راز بسياري ديگر از پديدههاي جالب توجه اهتمام ورزد. براي درك اموري نظير منشأ كيهان ، سرنوشت نهايي سياهچالهها ، امكان سفر در زمان ، ميبايد نخست براي اين پرسش كه كيهان چگونه عمل ميكند ، پاسخ درخوري يافت شود. فيزيك قرن بيستم بر مبناي دو نظريه بنيادين يعني نظريه نسبيت انيشتين و نظريه مكانيك كوانتومي بنياد شد. در قرن بيست و يكم دانشمندان با بهرهگيري از اين دو نظريه توفيق يافتهاندكه شناخت خوبي از بسياري از ذرات بنيادي به دست آورند اما اين دو نظريه ظاهراً در بن و اساس با يكديگر ناسازگارند و تصويرهاي متعارضي از واقعيت نهايي ارائه ميدهند. حال آنكه علي الفرض واقعيت ميبايد واحد باشد . تلاش براي وحدت بخشيدن به اين دو نظريه ظاهراً متعارض، بسياري از برجستهترين دانشمندان را به خود مشغول داشته است. مشكل اساسي در اين است كه نيروي جاذبه كه نظريه نسبيت درباره آن سخن ميگويد ، كل ساختار زمان ـ مكان و بنابراين تمامي كيهان را در بر گرفته ، در حالي كه نظريه مكانيك كوانتومي درباره سه نيروي بنيادي ديگري سخن ميگويد كه درون اين ساختار جاي دارد. به اين ترتيب كاربرد نظريه كوانتومي درمورد نيروي جاذبه نظير استفاده از جزء براي فهم كل، با مشكلاتي جدي همراه است.
راز دوم :
كيهان از چه چيز ساخته شده است؟
رصدهايي كه به وسيله اخترشناسان صورت ميگيرد اين نكته را مشخص ساخته كه به ازاي هر يك گرم از مادهاي كه سيارات و ستارگان و كهكشانها را بوجود آورده، چند گرم از مادهاي وجود دارد كه ماهيت آن ناشناخته است وجود اين ماده بر اساس نوع رفتاري كه اجرام كيهاني از خود آشكار ميسازند حدس زده ميشود . براساس قوانين فيزيك اگر آتشگرداني را با سرعت به چرخش درآوريم با سرعت در هوا به پرواز درخواهدآمد. در مورد ستارگاني كه در حاشيه كهكشانها به دور مركز در گردشند نيز دقيقاً همين وضع برقرار است . نخ يا رشتهاي كه اين ستارگان را پايبند نگه ميدارد همان نيروي جاذبه است. اما محاسبات نشان ميدهد كه نيروي جاذبه حاصل از ماده فيزيكي قابل رؤيت موجود در كهكشانها براي نگهداري ستارگاني كه با جرم عظيم و سرعت زياد در حاشيه آنها در حال گردشند كافي نيست. براي نگهداري اين ستارگان به صورت ديوان پاي در زنجير، به طناب يا رشته مستحكمتري نياز است و از همينجا دانشمندان نتيجه گرفتهاند كه در درون هر كهكشان ميبايد ذخاير عظيمي از نوعي ماده ناديدني وجود داشته باشد كه نيروي جاذبه لازم براي جلوگيري از گريز ستارگان را فراهم ميآورد. استدلال مشابهي دلالت ميكند بر اينكه از اين نوع ماده ناديدني ميبايد در فضاي ما بين كهكشانها نيز موجود باشد و حركات كهكشانها را نسبت به يكديگر تنظيم كند.
راز سوم :
آيا فرضيه نيروي ضد جاذبه كه انيشتين پيشنهاد كرد نادرست بود ؟
انيشتين زماني براي برقراري نوعي تعديل در فرضيهاي كه درباره وضع و حال كيهان پيشنهاد كرده بود، به وجود نوعي نيروي ضد جاذبه قائل شد اما اندكي بعد اين فرضيه را پس گرفت و از آن با عنوان «بزرگترين خبط علمي خود» ياد كرد. اما تحقيقات جديد نشان ميدهد كه احياناً وجود چنين نيرويي چندان دور از واقعيت نيست. عبارتي كه انيشتين در معادلات مربوط به فرضيه نسبيت عام خود وارد ساخت، از خاصيت نيروي دافعه برخوردار است و موجب ميشود كيهان دچار انبساط شود . انيشتين كه معتقد بود كيهان درحال ثبات قرار دارد ناگزير شد اين عبارت را اضافه كند تا اثر نيروهاي انقباضي در معادلات خود ( ناشي از وجود جرمهاي عظيم در كيهان ) را خنثي سازد.
راز چهارم :
چرا ما در عالمي سه بعدي زيست ميكنيم؟
فيزيكدانان براين باورند كه ظهور عالمي كه ما در آن جاي داريم به دنبال وقوع مه بانگ (انفجار) اوليه امري كاملا تصادفي بوده واحياناً كيهان هايي ديگري نيز وجود دارند كه شماره ابعاد آنها متفاوت است. صد سال قبل نويسنده اي به نام ادوين ابوت كتابي منتشر كردبا عنوان « سرزمين مسطح » كه در آن عالمي دو بعدي مورد بحث قرار گرفته بود. قوانين علمي يك جهان دو بعدي احياناً با قوانين جهان سه بعدي ما تفاوت بسيار دارند به عنوان مثال امواج در يك جهان دوبعدي به سهولت جهان سه بعدي سير نمي كنند و بنابراين انواع واقسام دشواريها در خصوص برقراري ارتباط وانتقال پيامها پديد مي آيد واز آنجا كه ظهور حيات خودآگاه متكي به انتقال نخواهد شد . از سوي ديگر زندگي در عوالمي كه بيش از سه بعد دارند نيز با دشواريهاي خاص خود روبروست .
راز پنجم :
آيا سفر در زمان امكانپذير است؟
براساس نظريه نسبيت انيشتين امكان سفر در زمان خواه به آينده وخواه به گذشته وجود در عين حال به بروز بسياري از پاردوكس ها منجر مي شود از اين رو برخي از فيزيكدانان مدعي اند كه برخي از موانع عملي مانع از انجام چنين سفري مي شود (براي تفصيل مطلب به مجموعه مقالات ساينتيفيك امريكن در مورد مفهوم زمان رجوع شود.)
راز ششم :
آيا ما در يك صافي كيهاني زندگي ميكنيم ؟ هر چند مفهوم سياهچاله ها امروزه براي همگان آشناست اما اين اجرام عظيم كيهاني هنوز حيله وشگفتيهاي زيادي در آستين دارند ، سياهچاله ها ستاره هاي بزرگي هستند كه انرژي هسته اي خود را به پايان رسانده اند وهمه را در اثر تشعشع از دست دادهاند در اين حال هسته عظيم وچگال ستاره تحت تأثير نيروي جاذبه غول آساي آن در كسري از ثانيه به درون خود ريزش مي كند اگر شكل هندسي هسته دقيقاً كروي باشد ، به واسطه اثر تقارن همه ماده موجود در مركز كره مجتمع مي شود و به اين ترتيب شدت ميدان جاذبه تا حد بسيار بسيار زيادي افزايش مي يابد. از آنجا كه جاذبه تأثير خود را به صورت تغيير شكل زمان – مكان آشكار مي سازد (نظير يك گوي سنگين كه بر روي بالش قرار داده شود شكل آن را تغيير ميدهد) وجود يك ميدان جاذبه عظيم ومتمركز در يك نقطه هندسه زمان – مكان اطراف اين نقطه را دستخوش تغييرات اساسي مي سازد وحفره اي به وجود مي آورد كه همه چيز را به سمت خود ميكشد.
راز هفتم :
پديدار آگاهي از كجا وچگونه پديد آمده است ؟ پرسش بي پاسخ ديگري كه ذهن فيزيكدانان را به خود مشغول داشته اين است كه چرا برخي از جريانهاي الكتريكي نظير آنها كه در مغز وسلسله اعصاب جريان دارد با خود احساس وآگاهي به همراه مي آورد در حالي كه برخي ديگر از جريانهاي الكتريكي نظير آنها كه در شبكه هاي سراسري برق سير مي كنند ظاهراً چنين آثاري با خود به همراه نمي آورند. مساله را به صورت معكوس نيز مي توان مطرح كرد چگونه است كه آگاهي واحساسات كه احياناً مادي نيستند مي توانند الكترونها ويونها را در مدارهاي مغز به حركت در آورند و موجب بروز پديدارهاي فيزيكي شوند سوال ديگري كه مي توان مطرح كرد اين است كه آيا اساساً اين قبيل پرسشها معنا دار هستند؟ واگر چنين است آيا پاسخگويي به آنها وظيفه فيزيكدانان است؟ برخي از فيزيكدانان معتقدند كه اگر فيزيك يك رشته فراگير است واگر علم نهايتاً قابل تحويل به امور فيزيكي است در آن صورت فيزيكدانان بايد به اينگونه پرسشها نيز بپردازند گاهي اوقات گفته مي شود كه حيات در لابلاي قوانين فيزيكي مندرج است. البته هر چند اين نكته درست است كه اگر قوانين فيزيكي اندكي متفاوت مي بودند حيات شكل نميگرفت و اما اگر اصلي تحت عنوان « اصل حيات» وجود داشته باشد نمي توان رد آن را در قوانين فيزيكي به دست آورد . براي دستيابي به اين اصل بايد به سراغ نظريه هاي رياضي نظير نظريه مربوط به سيستمهاي بسيار پيچيده يا نظريه هاي اطلاعات رفت هر چه باشد هر سلول زنده به يك معنا عبارت است از سيستمهاي بسيار پيچيده اي كه فعاليت اصليش پردازش اطلاعات و باز توليد است.
منبع: پی سی ورد
Add comment آوریل 12, 2008
تداخل رویاها
چرا انسان ها خواب مي بينند، تعابير خواب ها چيست، چه رازهايي در آنها نهفته است و … ا.
علاقه به خواب و رويا پيشينه اي به قدمت تاريخ بشريت دارد. يکي از کتاب هاي آسماني مانند “قرآن” و “انجيل” سرشار از داستان هاي مختلف در مورد خواب و رويا مي باشد که شامل اولين روياها که تقريبا 1900 سال قبل از ميلاد مسيح به وقوع پيوستند نيز مي باشد. مردم يونان، روم و بابل به خواب و رويا اعتقاد محکمي داشتند به ويژه در شب هاي جنگ. آنها تصور مي کردند که خدا از طريق رويا به آنها راه پيروزي را نشان مي دهد. امروزه اعتقاد به خواب و رويا و تفسير آن مانند گذشته عميق نميباشد. در آغاز قرن 20 زيگموند فروي خواب را به اين صورت تعريف کرد: “راهي ملکوتي به ضمير ناخودآگاه.” او تصور خود را از رويا نشات گرفته از احساسات سرکوب شده فرد به ويژه اميال جنسي مي دانست. امروزه بر اين باورند که تعبير فرويد اندکي ساده انگارانه بوده. اما به راستي ما براي چه خواب مي بينيم؟
خواب هايي که مي بينيم معمولا نوعي واکنش نسبت به افکار، فعاليتها و احساساتي هستند که در طول روز داشتيم. آنها بازتاب افکاري هستند که براي يکي دو روز گذشته در ذهن ما خطور مي کردند. روياها ظاهرا يکي از بخش هاي جدا نشدني موجوديت ما هستند. چندي پيش آزمايشي انجام شد که در طي آن به افراد بالغ داروهايي داده ميشد که اجازه حرکت سريع مردمک چشم در خواب (REM) را از آنها مي گرفت. زماني که چشم چنين حرکتي دارد، فرد مورد نظر خواب مي بيند. حذف توانايي خواب ديدن تضادهاي اخلاقي شديدي را در افراد تحت آزمايش ايجاد کرد. آنها به شدت مضطرب و خشن شده بودند و نمي توانستند به راحتي بر روي مطلبي تمرکز کنند. در اين آزمايش همچنين ثابت شد که هر چه فردي جوانتر باشد رويا براي حفظ سلامت او نقش محوري تري را بازي مي کند.
مطالعه و تحقيق دانشمندان در زمينه خواب و رويا به يکسري نتايج جهان شمول ختم شده. اول اينکه تمام افراد حتي آنهايي که اين امر را انکار مي کنند خواب مي بينند. خواب ديدن به اندازه نفس کشيدن يک امري بديهي است. کودکان خيلي بيشتر از بزرگترها خواب مي بينند. نوزادان در حدود 70% از خواب خود را در حال ديدن روياهاي متعدد هستند. در مقايسه، بزرگسالان تنها در 25% از خواب خود رويا مي بينند. در برخي موارد ثابت شده است که حيوانات نيز خواب مي بينند.
تحقيقات نشان مي دهد که خواب هر فردي داراي 2 مرحله مختلف مي باشد. در ابتدا افراد به خواب سبک فرو مي روند. از آن به بعد به طور تدريجي وارد مراحل بعدي شده تا به مرحله اي مي رسيم که به عنوان IV شناخته مي شود. اين مرحله يک قدم پيش تر از مرحله خواب سنگين (REM) است. در اين مرحله با وجود اينکه چشم ها بسته هستند اما مردمک با حرکات تندي همراه مي باشد. درست مثل اين است که چشم ها در حال نگاه کردن به فيلمي هستند که بر روي پرده بسته پلک ها در حال نمايش است. در طول اين مرحله مغز همانطور که در بيداري فعاليت مي کند از خود واکنش نشان مي دهد. و در اين زمان است که عمل خواب ديدن اتفاق مي افتد.
تقريبا در حدود 90 دقيقه زمان لازم است تا فرد به خواب عميق فرو رود. زماني که مرحله REM سپري شد مجددا اين فرايند تکرار مي شود. در چرخه اول اين مرحله چيزي در حدود 5 دقيقه است. اين ميزان در طول چرخه افزايش پيدا مي کند و در آخرين مرحله ممکن است تا حدود 50 دقيقه نيز به طول انجامد. بنابراين در يک شب فرد به طور نرمال در طول 20 تا 90 دقيقه خواب مي بيند.
امواج مغزي انسان در حالت خواب با حالت بيداري متفاوت است. وقتي انسان خواب است امواج مغزي او شکل خاصي مي گيرند و به همين دليل انسان خوابيده فقط آن امواج را مي شناسد و به آن امواج واکنش نشان مي دهد.بر اساس همين اصل آزموني را بين 30شرکت کننده به مدت 3 ماه ترتيب دادم .
از اين تعداد شرکت کننده 10 نفر زن و شوهر 10نفر دوقلو و 10 نفر اتاقي انتخاب شدند، از تمامي شرکت کنندگان خواسته شده بود تا تمام روياهايي را که در طول شب ميبينند يادداشت کنند ، نتايج اين آزمون را در زير مي خوانيد:
با بررسي خوابهاي نوشته شده توسط افراد و مقايسه آن با فردي که در کنارش آرميده اين نکته دريافت شد که امواجي که در هنگام ديدن روياي آشفته هستيم بسيار قويتر از انواع ديگر امواج صاطع شده از مغز مي باشد بطوري که از هر 10 مورد روياي آشفته 9مورد تشابه رويابراي زوجها ، 6 مورد براي دوقلوها و 4مورد براي هم اتاقي ها وجود داشت .
نتايج اين آزمون براي روياهايي که به نوعي عادي تلقي ميشوند نيز بدين صورت است:
از هر 10مورد رويا 5 مورد تشابه براي زوجها ، 3 مورد براي دوقلوها و تنها 1مورد تشابه براي دسته ديگر وجود داشت .
در مرحله دوم اين تست از افراد خواسته شد که در هنگام خواب در اتاقهاي جداگانه بخواب روند که بر اساس مطالعات به عمل آمده در خصوص يادداشتهاي افراد اين نتايج حاصل شد :
از هر 10 روياي آشفته براي زوجها 4 مورد تشابه ، 5مورد تشابه براي دوقلوها و هيچ مورد تشابهي براي هم اتاقيها يافت نشد .
در کل با کنار هم گذاشتن نتايج اين آزمون چيزي که قابل توجه به نظر مي آيد ميزان نزديکي افراد و تشابه روياها يي که در طول شب ميبينند است . همانطور که افراد از خلق و خو ي هم تاثير ميگيرند از خوابها و روياهاي هم نيز تاثير ميگيرند.
همچنین سن شرکت کننده ها رابطه مستقیمی با نتایج بدست آمده داشته است بطوری که بیشترین تشابه در افرادی با سن بین25تا 30 بوده است.
1 comment آوریل 5, 2008
شور بهار
2 comments مارس 18, 2008
آموزش زبان اصفهاني در سه ثانيه
1- مضاف و موصوف هميشه “ي” ميگيردد.
مثال: درِ باغ ===» دري باغ گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب
2- “د” ما قبل ساكن قلب به “ت” ميشود.
مثال: پرايد ===» پرايت آرد ===» آرت
3- واو ساكن آخر كلمه به “ب” قلب مي شود
مثال: گاو ===» گاب
4- اصولاً در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار ميرود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا ميكند فتحه بكار ميرود
مثال براي فتحه: اَز===» اِز قفَس ===» قفِس اَزَش ===» اِزِش بِِزَن ===» بِِزِن
مثال براي كسره: اِمروز===» اَمروز جمعِه===» جمعَه سِفيد===» سَفيد حِيفِ===» حَيفس فِشار===» فَشار
5- صداي ” اُ ” هيچ جايگاهي نداشته و به “او” تبديل ميشود.
مثال: شما===» شوما كجا===» كوجا چادر===» چادور
6- حرف “و” در قالب حرف ربطي به به “آ” تبديل ميشود.
مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن
7- اصولا خود ” آ ” به عنوان يك حرف ربط به كار ميرود
مثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف “آ” به معناي “به علاوه” هم به كار ميرود.
مثال: 5+4+3 ===» 5 آ 4 آ 3
8- حرف ” ه ” در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.
مثال: بچهها ===» بِچا گربهها ===» گربا ميجهد===» مي جِد
ه در آخر افعال به “د” ساكن بدل ميشود.
بره===» برد بشه===» بشد
“ه” به ي تبديل ميشود.
بهتر===» بيتِرِس سر راهي===» سري رايِس گربه===» گربيِه
“ه” به “ش” تبديل ميشود.
بهش ميگم ===» بشش ميگم
“ه” به “و” بدل ميشود.
ما هم مي آييم ===» ما وَم ميَيم
نكته:به غير اول شخص مفرد حروف “خوا” به “خ” تبديل ميشود
ميخواي ===» مي خَي
9- در برخي افعال حرف “ي” به ” اوي” تبديل ميشود.
ميشنوي===» ميشنُوي ميگي ===» ميگوي
10- اگر حرف اول كلمه “ب” يا “ن” باشد و حرف سوم “ي” يك “ي” بعد از “ب” يا “ن” اضافه ميشود.
بگير===» بيگير بشين ===»بيشين بريز ===» بيريز ببين ===» بيبين
این مطلب به صورت ایمیل به من رسیده منبع آن را نمیدانم
Add comment مارس 16, 2008
نوروز
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیدهاست. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشدهاست. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ – ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشنهایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بودهاست که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
آیینهای نوروزی
خانهتکانی
خانهتکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کارت شادباش
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیدهاست، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و… میروند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
مسافرت نوروزی
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
غذاهای روز اول عید
اغلب مردم، روز اول عید نوروز سبزی پلو و ماهی، کوکو سبزی و آش می خورند. اگرچه غذاهایی دیگری نیز رواج دارد. برای مثال کردها صبح روز اول عید خورشت قورمه سبزی می پزند.
دیگر آیینها
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بودهاست.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بودهاست. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، …
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بودهاست. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کردهاست.
1 comment مارس 15, 2008
سيزدهم اسفند: روز تلخي كه «كوروش بزرگ» درگذشت.
بنابهنظر مورخان، سيزدهم اسفند روزي است كه كورش بزرگ، بنيانگزار امپراتوريي ايران در جنگ با قوم مهاجم شرقي (سكاها)، كشتهشد. دربارهي مرگ او روايتهاي متعددي آمدهاست، اما آنچه مشخص است اينكه چون كوروش بنابه عادت هميشگي در جنگها ميان سربازان خويش بوده ( چرا كه باورداشت نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاهي شود كه دور از ميدان جنگ آسوده ماندهاست)در ميدان جنگ سنگي به سوي او پرتاب ميشود كه باعث مرگاش شد. و بدين سان عمر پادشاهي بهسرميرسد كه امپراتوريي ايران را بنانهاد، حقوق بشر را معنا كرد و مرزهاي ايران را از شرق تا غرب گستراند. پيكر او بنا به وصيتاش كه پيش از آن در بابل كردهبود، به پاسارگاد منتقلشده و دفنگرديد. بر آرامگاه او نوشتهشده بود كه “اي رهگذر! من كوروش هستم. من امپراتوري ی جهان را به پارسيان دادم. من بر آسيا فرمانروايي كردم. بر اين گور رشك مبر “
كوروش، فرزند كمبوجيه نخست، شاه انشان و ماندانا دختر آستياگ شاه ماد بود كه ۵۷۷ سال پيش از ميلاد بهدنياآمد و اينگونه او نژاد از هر دو تبار آريايي يعني پارس و ماد برد. كوروش سپس شاه انشان شد و پس از چندي مرزهاي خود را از شرق تا فرارودان (ماورالنهر) و نزديكيي مرز چين و از غرب با فتح ليدي تا مرز يونان گسترش داد. بيگمان اما خاطرهانگيزترين ماجرا، فتح بابل در ۲۱ مهر ۵۳۹ سال پيش از ميلاد بود. رفتار مهربانانهي كوروش با مردمان و حتا حاكمان سرزمينهاي فتحشده او را در نزد اينان مجبوب ميكرد و اين سرزمينها شادمانانه خراجگزار امپراتوريي ايران ميشدند. كوروش نوعي حكومت چندمليتي بنيانگذاشته بود.
او تلاشميكرد تا تصرف هر سرزمين با كمترين تلفات انساني صورت گيرد، حاكم آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و رسوم و دين زرتشت را به ايشان تحميل نميكرد. سدهها بعد و به هنگام کاوشها در بابل (سدهي نوزدهم)، باستانشناسان یک استوانهي سفالین کوچک یافتند، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه كه اکنون در موزهي بریتانیا نگهداریمیشود و به منشور حقوق بشر معروف است، رفتار كوروش را با اسيران بابلي شرحميدهد. در بخشي از آن آمده است : ” من كوروش هستم، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل ، شاه سرزمين سومر و اكد، شاه چهارگوشهي جهان. پسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوهي شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نبيرهي شاه بزرگ چيشپيش، شاه انشان … سپاهيان بيشمار من با صلح به بابل درآمدند. من نگذاشتم در سراسر سرزمين سومر و اكد تهديدكنندهي ديگري پيداشود. من در بابل و همهي شهرهاياش براي سعادت ساكنان بابل كه خانه هايشان مطابق خواست خدايان نبود كوشيدم … من ويرانههايشان را بازساختم و دشواريهاي آنان را آسانكردم. مردوك خداي بزرگ از كردار پارسايانهي من خوشنود گشت.(منبع: ارشام پارسي) “
سكاها از اقوام بدوي ساكن در شمالشرقي ايران بودند كه هر از گاهي به مرزهاي ايران دستدرازي ميكردند. كوروش ايرانيان را از مراودهي با ايشان برحذرميكرد چرا كه قومي بيتمدن و غيرپيشرفته بودند چندانكه با زنان خويش در جمع همبسترميشدند. آخرين نبرد كوروش اما با ايشان اتفاقافتاد. دربارهي مرگ كوروش روايتهاي گوناگون آمده است، برخي مانند هرودوت بر اين باورند كه كوروش در اين جنگ كشتهشده و ماجرا را چنين آورده اند كه در آن زمان تومريس ملكهي سكاها با كوروش وارد جنگ شد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. گروهي نيز بر اين باورند كه اگرچه كوروش در اين جنگ كشته شده اما سپا ايران پيروز بارگشتهاست.

(آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا – از http://immortals.blogfa.com)
پس از كوروش، كمبوجيه فرزندش به قدرترسيد و توانست مصر را ساتراپنشين ايران كند. بدين سان پروندهي زندگيي پدر ايران، اويي كه حتا حاضرنبود دفن جسدش بخشي از خاك ايران را از حاصلخيزي بازدارد، بستهشد. براي مطالعهي بيشتر ميتوايند به اينجاها برويد: - فره وشی،بهرام-ایرانویج- تهران- انتشارات دانشگاه تهران-۱۳۶۵ | - پیرنیا،حسن- تاریخ ایران باستان – چاپ نهم - تهران -انتشارات افراسیاب- ۱۳۷۸ | - رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران،تهران:اقبال،چاپ ۱۶ ،۱۳۸۴،جلداول. | http://immortals.blogfa.com/ | http://fa.wikipedia.org | http://www.iranianshistoryonthisday.com/ |
بخشی از وصیتنامهی کوروش ( از http://immortals.blogfa.com) :
“فرزندان من،دوستان من!من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته ام.من آن را با نشانه هاي آشكار دريافته ام و وقتي در گذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اينست كه اين احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد،زيرا من به هنگام كودكي ،جواني و پيري بختيار بوده ام.هميشه نيروي من افزون گشته است،آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي كنم كه از هنگام جواني ضعيف ترم.من دوستان را به خاطر نيكوئي هاي خود خوشبخت و دشمنانم را مطيع خويش ديده ام.زادگاه من قطعه كوچكي از آسيا بود.من آن را اكنون مفتخر و بلند پايه باز مي گذارم.در اين هنگام كه به دنياي ديگر مي گذرم،شما و ميهنم را خوشبخت مي بينم و از اينرو ميل دارم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
بايد آشكارا وليعهد خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.من شما فرزندانم را يكسان دوست ميدارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده تر است كشور را سامان خواهد داد.فرزندانم!من شما را از كودكي چنان تربيت كرده ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند.تو كمبوجيه،مپندار كه عصاي زرين سلطنتي،تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.دوستان صميمي براي پادشاه عصاي مطمئنتري هستند.هركسي بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري بدست نتوان آورد.به نام خدا و اجداد در گذشته ما اي فرزندان اگر مي خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بي جان مرا هنگامي كه ديگر در اين دنيا نيستم در ميان سيم وزر مگذاريد و هرچه زودتر آن را به خاك باز دهيد.چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهاي نغز وزيبا مي پرورد آميخته گردد.من همواره مردم را دوست داشته ام واكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمتمي بخشد آميخته گردم.
اكنون احساس مي كنم جان از پيكرم مي گسلد….اگر از ميان شما كسي مي خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم،از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند،حتي شما فرزندانم.
از تمام پارسيان و متحدان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد تهنيت گويند.
به آخرين اندرز من گوش فرا داريد.اگر مي خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد،به دوستان خود نيكي كنيد.”
Add comment مارس 4, 2008
هفت طریق یکی
در روح مي توان هفت ناحيه را متصور شد. پس اگر شعور هفت نوع است،دانايان نيز به طور كلي هفت گروه اند.
عده اي با كلمات دانسته اند و دانسته ي خود را نيز از كلمات آموخته اند. اينها متفكرند. و اكثر مبارزان نيز از ميان متفكرانند.
عده اي ديگر از روياها مي اموزند و دانايي شان بواسطه ي معرفت روياست.
بعضي مشاهده گرند.اينان مي بينند و از اين بينايي ايست كه در ميابند.هوشيارند و اين هوشياري از نگاهشان است.
گروهي ديگر به ظاهر خاموشند به سكوت رفته اند وآنچه مي دانند از ناگفته هاست بنابر اين امكان بيان يافته ي خويش را با كلمات ندارند. آنان در ارتباط با اسرارند. رازدان اند پس بر دهانشان قفل زده شده و درباره ي اسرار چيزي نمي گويند،چون تفسيري از آن ندارند.
عده اي ديگر قلبيون اند . آن ها با قلب خود مي دانند حس مي كنند و از همين طريق با خبرند. اصل روششان دوست داشتن است و از همين مهرورزي است كه آگاه مي شوند.
ليكن همه اين هفت هفت گروه در روح دانان خلاصه مي شود. روح دانان از تمام انواع شعور و قدرت هفت گانه و از همه مراتب روح هفتگانه برخوردارند .اينها يكي دانند. يكي را دريافته اند و همه چيز را به او يافته اند. اينان از يك حقيقت نا محدود برخوردار شده اند كه در همه چيز هست و همه چيز از اوست. پس هر چيز را به لزوم مي دانند و هر كار را به لزوم مي توانند. همذات گري يكسان بيني و يكسونگري از ويژگي هاي آنهاست. بسهولت قادرند خود را به جاي فرد يا چيز ديگري بگذارند و از موضوع آن،زندگي را تجربه كنند. در همه چيز يكي را ميبينند و يكي را ميشنوند . تنها يكي را پذيرفته اند و هر چه پذيرفت اند حامل آن يكيست. همه چيزشان همان يكيست و به دو و چند آلوده نميشوند.اينان سرشار از روح اللهي اند. زنده اند و قادرنند جريان هاي زندگي بخش را سرايت دهند و جاري سازند. احاطه دارند ليكن بنابر لزوم طريق دانايي شان در شرايط مختلف تغيير مي كند اما با اينحال يكي بيش نيست.
زندگي آنها تماما لا اله الا هوست و همه ي حركتشان بر همين اصل است . كاملترين و بالاترين بلكه دانايي و توانايي نامحدود براي اينان است . اينان دانايي پاسخگو يي نيازها و سوالات و خواسته هاي بشر در همه ي سطوح است.
Add comment فوریه 24, 2008
طناب
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.
اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:” خدایا کمکم کن”
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
” از من چه می خواهی؟ “
ای خدا نجاتم بده!
واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
البته که باور دارم.
اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!
یک لحظه سکوت… و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟آ
یا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده،یا تنها گذاشته است.هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است.
Add comment فوریه 19, 2008




