خزان
نوامبر 11, 2008
فقط برای امروز نگران نیستم
سراب نگرانی فرو می ریزد، وقتی نگاهم را از دوردست ها بر می گیرم و به اینجا و اکنون می نگرم، زیر پاهایم زمین سخت است و آسمان بالای سرم آبی است، نفس هایم جاریست،
من هستم،
بودنم از هستی است و هستی از اوست. او هست و همه جا جاریست، من او را حس می کنم،
نفس می کشم و
او در من جاری می شود، جریانش که در من جاری نمی شود بلکه من در آن غوطه می خورم.
دیگر نه سزابی است و نه تلاطم ذهنی ناآرام،
فقط آرامش است و آرامش.
Entry Filed under: مناظر طبيعي. برچسبها: خزان،پاییز،آرامش،طبیعت،درخت.
1 Comment Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed




1.
همروح | دسامبر 21, 2008 at 12:35 ب.ظ
درود
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست