Archive for نوامبر, 2008
خزان
فقط برای امروز نگران نیستم
سراب نگرانی فرو می ریزد، وقتی نگاهم را از دوردست ها بر می گیرم و به اینجا و اکنون می نگرم، زیر پاهایم زمین سخت است و آسمان بالای سرم آبی است، نفس هایم جاریست،
من هستم،
بودنم از هستی است و هستی از اوست. او هست و همه جا جاریست، من او را حس می کنم،
نفس می کشم و
او در من جاری می شود، جریانش که در من جاری نمی شود بلکه من در آن غوطه می خورم.
دیگر نه سزابی است و نه تلاطم ذهنی ناآرام،
فقط آرامش است و آرامش.
1 comment نوامبر 11, 2008



